عیادت کننده ای که بیمار بود!

تعرفه تبلیغات در سایت
تبم قطع شده ولی چون دیروز خیلی بالا یود ، سوخت پوست صورتم . الان هرچی بخورم لبم میسوزه ؛ چون پوستم نازکه بعد تب کل صورتم میسوزه . مثل یه افتاب سوختگیه شدید به اضافه ی اینکه حتی لبمم میسوزه ، بدی پوست نازک همینه .

حالا عیادت کنندم ؛  من فقط یه دوست صمیمی دارم  که الان 5 ساله باهمیم . نه اون ازمن ناراحت میشه نه من از اون . دیروز مثلا اومده بود عیادت ، من لباسم خیس شده بود رفتم عوضش کنم ، داشتم پیرهنمو عوض میکردم ؛ یهو مثه بز میپره وسط اتاقم با نیش باز نگام میکنه !!

میگم  ها چته ؟!

میگه بابا حوصلم سر میره بشینم تو سالن پذیرایی .

میگم خو مگه کوری دارم لباسمو عوض میکنم برو بیرون تا بیام .

میگه بروووو بابا ؛ من نمیرم بیرون تنهایی زود باش بپوش بریم .

پیرهنمو در اوردم یکی دیگه بپوشم دیدم مثه بز نگام میکنه .میگم ترو خدا خجالت نکشی یه وقتا میخوای فیلمم بگیر ببر بعدا باز نگاه کن !

میگه عه آره فیلمم بگیرم خوبه چرا به ذهن خودم نرسید !!

بالشی که رو تختم بود  پرت کردم سمتش با جیغ تقریبا گفتم پاشو  گمشوبرو بیرووووون روانی .

میره بیرون بعد دوباره سر میکشه تو اتاقم میگه عه نذاشتی فیلم بگیرما ، یه نگاه بدی بهش کردم ویه قدم برداشتم سمتش ، مثه گلوله در رفت بعد زیر لب گفت دیوونه !

یعنی عیادت کنندم یه مریض به تمام معنا بود . ولی دوسش دارم دختر خوبیه ..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 9:24 توسط آری |

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 12:00
برچسب‌ها :